17- کلاس چرم دوزی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 7:57
رویاهای بزرگی داشته باش اما شروعی کوچک 14:56: این روزها دارم میرم کلاس چرم دوزی.روحیه ام خیلی بهتر شده.احساس میکنم از راکد بودن نجات پیدا کردم.اما باید کارهای دیگه هم انجام بدم که این 4 سال راکد بودن رو جبران کنم. بخاطر مشکلات بابا حسابی اعصابم بهم ریخته و به نظرم اگه این کلاس نبود رسما دیوان
18- فشار عصبی ِ شدید
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 7:57
13:28 : این روزها فشار عصبی خیلی زیادی رو دارم تحمل میکنم.قضیه بابا و اون زنیکه آشغال که الان ترکش هاش داره به زندگی ما هم میرسه.دارم دیوونه میشم.فردا هم زمان دادگاه هست.خداروشکر مامانم حداقل توی آرامش داره زندگیش رو میکنه.اما بابا هم زندگی خودش رو خراب کرد،هم زندگی ما رو. به جایی رسیدم که فقط د
2-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
خوشگلاسیون: امروز ماسک خاک رس + ماست گذاشتم. زیر بغلم هم اپیلاسیون کردم با دستگاه اپلیدی.میخواستم همسری با موم وکس انجام بده اما خب وقت نشد. گلاب هم اسپری کردم.سفیداب هم تو حمام به صورتم زدم. + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:53 توسط *
3-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
خوشگلاسیون: چند دفعه پماد زینک اکسید استفاده کردم برای تیرگی زیر بغل.تا الان که خیلی خوب بوده.امیدوارم کامل این تیرگی رو رفع کنه. ماست + آرد باقلا - ماساژ یخ - + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:37 توسط *
4-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
استرس های من تمومی نداره.امروز همسری رفته دادگاه.الهی تمام شه و بخیر بگذره.من همینجوری برای کوچکترین مسائل استرس میگیرم وای به حال این مورد ها. با بابا هم حرف زدم.زنیکه میخواد بیاد وسایلش رو ببره.معلوم نیست باز کی رو میخواد با خودش بیاره.الهی بمیره و پاش نرسه به خونه.کاش نزدیکش بودم.نمیدونم چیکا
5-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
داره دیر میشه.داره دیر میشه... باید زودتر به خودم بیام و برنامه هام رو اجرا کنم.باید وارد عمل بشم. ذهنم خیلی درگیره واقعا گیج و سردرگمم اما باید شروع کنم.باید شروع کنم... + نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:38 توسط *
6-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
خیلی چیزها رو دلم میخواد یاد بگیرم.از جمله طب سنتی - طب اسلامی. باید تحقیق و مطالعه کنم در موردشون.خیلیییی زیاد.تصمیم دارم قبل از اینکه بچه دار بشم یه تغییر اساسی داشته باشم.در واقع اول باید خودمون رو تربیت کنیم تا بتونیم یه موجود پاک رو بزرگ کنیم. و ما مسئولیم. تی وی رو میخوام خیلی کم کنم.فقط گ
7-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
گاهی وقت ها یه شور و شوق و انگیزه ی خاصی وجودم رو فرا میگیره.دلم میخواد پرواز کنم.دلم میخواد از جایی که هستم برم و به جایی که میخوام برسم. چقدر من در حق خودم ظلم کردم واقعا.میدونم خیلی کارها رو میتونم انجام بدم اما از تنبلی تا الان از همه چیز عقب موندم.خدایا! کاش کمکم کنی. + نوشته شده در یکشنبه هفده...
8-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
هر روز دارم دیرتر از خواب بیدار میشم.امروز ساعت 12 ظهر بیدار شدم.خیلی افتضاحه نمیدونم چطور باید از پس خودم بربیام.دلم میخواد برم کتاب هام رو بخونم.دلم میخواد تی وی رو کلا بردارم بذارم تو کارتن شب ها باید 10:30 بخوابم اما نمیخوابم. امروز دلم خیلی برای همسری تنگ شده بود.الان خونه ست و خوابه.اما ه
9-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
13:32: الان که نشستم و تایپ میکنم ماسک حنا + آبلیمو رو صورتمه.از وقتی اومدم ماسک های مختلفی استفاده کردم اما همه فی البداهه و بدون نوشتن برنامه ی خاص بوده. کلی فکر تو مغزمه که باید حتما همه رو بنویسم و یکی یکی بهش جامع عمل بپوشونم.هنوز نیمده بابا میگه کی میای :/ این دوری از خانواده هم برای من شد
10-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
14:01: این روزها زیاد حال و حوصله ندارم.با همسر خوردیم به مشکل.یعنی راستش من گیر دادم مثل همیشه که جدا بشیم( البته که از ته قلبم نمیگم اما خب شاید فرصتش پیش بیاد ... ) بعد از 4 سال زندگی،هنوز نتونستم احساس آرامش داشته باشم، و آرامش من در گرو رسیدن به اهدافم هست. از وقتی اومدم توی این شهر واقعا
11-
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 20:02
17:10: باورم نمیشه به این سن رسیدم و به هیچ چیز نرسیدم.باورم نمیشه که اینطور با دست های خودم زندگیم رو به باد دادم.این منم؟ باور نمیکنم. چقدر سخته،این روزها سخت میگذره.خیلی سخت. با خودم عهد میبندم که دیگه به خودم ظلم نکنم،با خودم عهد میبندم که بیشتر مراقب گذر عمر باشم.باید زندگیم رو تغییر بدم.می