نیچه، در آرزوی فرزند
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 15:42
جوان ای و آرزویِ همسر و فرزند داری. اما از تو میپرسم: آیا چنان مردی هستی که آروزیِ فرزند را سزاوار باشد؟ آیا پیروزمند، فاتحِ خویش، فرمانروایِ حواس، و سرورِ فضیلتهایت هستی؟ از تو چنین میپرسم. یا از آنچه از نهفتِ آروزیات زبان میگشاید حیوان است و نیاز؟ یا تنهایی؟ یا ناسازگاری با خویش؟ میخواهم پی...
در هم
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 5:23
-تا به حال نشده بود که از اینکه جایی کامنت بذارم حس بدی بعدش بگیرم.شاید معمولا چون اینکارو نمیکنم و توقع دارم فیدبک wow طوری بگیرم.اما خب بهتر اینه که سرگرم خودم باشم تا اینکه وقتمو تلف کنم برای خوندن مطالبی گه چیزی به زندگی من اضافه نمیکنن.-دارم فرندز میبینم،فصل دومم البته.دو روزه 19 قسمت رو دیدم! ...
کمالگرایی لعنتی
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 5:23
کمالگرایی من باعث شده زندگیم به فنا بره.در واقع همه عمرم نجنگیده باختم و این بدترین اتفاق ممکنه که میتونه برای کسی بیفته.اینکه نجنگیده ببازی خیلی دردناکه یعنی حتی به خودت این فرصت رو ندادی که انجامش بدی و شکست بخوری و شایدم پیروز بشی.اینقدر خستگی روحی دارم با خودم میکشم که نمیدونم کی قراره این بار ر...
نیچه،در آرزوی فرزند...
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 5:23
جوان ای و آرزویِ همسر و فرزند داری. اما از تو میپرسم: آیا چنان مردی هستی که آروزیِ فرزند را سزاوار باشد؟ آیا پیروزمند، فاتحِ خویش، فرمانروایِ حواس، و سرورِ فضیلتهایت هستی؟ از تو چنین میپرسم. یا از آنچه از نهفتِ آروزیات زبان میگشاید حیوان است و نیاز؟ یا تنهایی؟ یا ناسازگاری با خویش؟ میخواهم پیروزمندی...
روزهای آخر 1401
-
تاریخ: 1401/12/25 ساعت: 20:16
امسال قرار بود برای کنکور ارشد درس بخونم و شرکت کنم.حتی ثبت نام هم کردم اما نه تونستم بخونم نه رفتم حتی سر جلسه و نه حتی کارت ورود به جلسه رو گرفتم.بعد از کشتن مهسا همه چیز انگار زیر و رو شد.بعدش جنایت پشت جنایت و من در بهت و غم و خشم و ناباوری و هزاران هزار احساس دیگه که زمین گیرم کرد یجورایی.الان ...
تعویض سه جلد :)
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 12:19
امروز به سختی بیدار شدم و البته به زور آقای م که بریم پسوند سه جلدمون رو عوض کنیم و سه جلد جدید بگیریم کارایی که منو مجبور میکنه به انجامشون بعد میکنم خداروشکر که بود وگرنه حالا حالاها نمیرفتم سراغش.کارت ملی منم که هنوز نیمده و ایشالا تایمی که بیاد اونم بدون پسوند باشه. خود آقای م حالا دردسر عوض کرد...
مشاوره رفتن
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 12:19
امروز جلسه دوم مشاوره ام بود.جلسه اول حس بهتری داشتم شایدم تایم کم این جلسه نذاشت حرف های مهم بزنم یا در مورد مسائل بی اهمیت صحبت کردیم.تایم جلسه بعد رو بیشتر گرفتم که راحت بتونم صحبت کنم.امیدوارم با مشاورم به جاهای خوب برسم و حس نکنم اینهمه خرج کردن حیف و میل میشه.کاش قدرت جدا شدن داشتم.از نظر روحی...
روزهای سخت وطن
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 12:19
فکر میکنم 55 روز شده که دیگه آدم های سابق نشدیم.بیش از اندازه پی به کثافت کاری های عده ای جنایتکار بردم که برام قابل هضم نیست و از خودم شرمنده ام که این آگاهی ها زودتر از این اتفاق نیفتاده.اسم هایی میشونم و سرچ میکنم و در موردشون میخونم و قلبم میخواد تکه تکه بشه از این همه ظلمی که بهشون روا داشتن.هز...
13 فروردین 1400
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 12:24
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست! اگر اینجوری باشه که بدترین سال قراره بشه. اول که بابا بستری شد بیمارستان و البته هنوز هم بیمارستانه وقتی هم برگشتیم خونه کمر همسر گرفت و الان سه روزه خونه نشین شدیم و نمیتونه راه بره حتی. خیلی خسته ام از نظر روحی داغون و خسته ام، بعد از مدت ها دیروز نماز خوندم و ی...
10 خرداد 1400
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 12:24
خيلي وقت ها دوست د ارم بنويسم و ذهنم رو خالي کنم که اينقدر فکر و خيال هام منو ديوانه نکنه.قبلا عادت نوشتن داشتم و عالي بود اما خيلي وقته از اين عادت دور شدم همه چيز توي مغزم ميمونه و مدام و مدام تکرار ميشه.يه لوپ مزخرف که منو توي خودش غرق ميکنه.هنوز با 29 سال سن نتونستم از پس خودم بربيام. افسار عادت...
یه شب زیبا
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 12:24
دیشب منو سورپرایز کرد و من واقعا خوشحال شدم.با اینکه تهران بود و خیلی خسته برگشته بود بهم گفت آماده شو بریم کافه یه چایی با هم بخوریم.اولش چندتا عکس گرفتیم و بعد رفتیم نشستیم و یهو اومد با یه کادو که کتاب بود.واقعا احساس خیلی خوبی بهم دست داد.اینکه با این شلوغی کار و خستگی راه بازم به فکر من بوده بر...
14 فروردین 99
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 2:32
قبلا فکر میکردم با ورود به دانشگاه خیلی کارها رو میتونم انجام بدم اما الان حس میکنم دانشگاه به هیچ درد من نخورده تا الان.البته خب از دانشگاه آزاد اینجا چه انتظاری میتونم داشته باشم؟! خودم هم تلاشگر ن
6 اردیبهشت 99
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 2:32
وقتی یه نفر برات ارزشی قائل نباشه و دوستت نداشته باشه هرکاری هم بکنی بازم نخواهد داشت حتی اگه به زبون بیاره که دوستت داره.وقتی برای رابطه ای برای حفظ اون رابطه تلاش نکنه این یعنی بهتره رهاش کنی که بر
19 بهمن 98
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 6:38
به شدت از گوشیم استفاده میکنم و به شدت وقتم رو دارم تلف میکنم.باید یه برنامه ریزی درست و حسابی برای درسام داشته باشم.جزوه رو منظم بنویسم و قبل از درس دادن استاد یه مطالعه ای داشته باشم که یه پیش زمی
روزهای کرونایی
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 6:38
تقریبا یک هفته ست دانشگاه تعطیله، ویروس کرونا به ایران هم اومد،همه چیز رو به فنا دادن.چون به مردم اطلاع رسانی نشد که برای 22 بهمن کوفتیشون نرن بیرون و این شد که آمار کشته ها و گسترش ویروس روز به روز
10 اسفند 98
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 6:38
کاش میتونستم زندگیمو درست کنم.از دست خودم خسته شدم واقعا.وضعیت خوابم داغونه.الان نزدیک سه صبح ِ و من بیدارم.بعد از اونور تا لنگ ظهر میخوابم و وقتی بیدار میشم به شدت کسل هستم.دلم میخواد شب ها زود بخو
17 اسفند 98
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 6:38
17:29: امروز کلا هدفون به گوش بودم و آهنگ گوش دادم و الان همچنان در این وضعیت هستم.هزار بار واتس آپ رو پاک کردم و دوباره وصل کردم.نمیدونم چه مرضی هست که گرفتم،نه میتونم وصل بذارمش نه میتونم پاکش کنم
اولین پست سال 99
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 6:38
سالی که گذشت از بعضی نظرها خیلی خوب بود و از بعضی نظرها نه.ماشینمون رو عوض کردیم،گوشیمو عوض کردم. همسر لپ تاپ خرید،از لحاظ مالی بد نبود خداروشکر و امیدوارم توی سال جدید هم همینطور باشه.اما از نظر تو
شروع کنم به نوشتن :)
-
تاریخ: 1398/11/22 ساعت: 4:51
بهتره دوباره رو بیارم به نوشتن.حداقل روزانه هام رو میتونم اینجا بنویسم.چند روز پیش توی کلاس کوهپیمایی شرکت کردیم،بد نبود اما خب تئوری بود.اسم هامون رد میشه تا اگه خواستیم بریم مدرکش رو هم بگیریم.آدر
میدونم که میشه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:27
باید نهایت استفاده رو از این تابستان ببرم.نمیتونم از دستش بدم.برنامه هام زیاده.باید سر بزنم به خانواده و دوستانم و البته با همسر چندتا مسافرت بریم چون واقعا حس میکنم نیاز داره و روحیه اش اصلا خوب نیس